سيد محمد كمره اى
500
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
خانه بود . چهار نفرى نشسته ، تفصيل ترياك و گرفتارى خودشان را بيان نمود ، خيال داشتند يك ساعت به ظهر بروند به اداره نزد خود رييس ارمنى بزرگ . باندورل ترياك مثقالى يكهزار و صد دينار است و جرم قاچاق هرمثقالى چهار هزار دينار است . بعد از ساعتى بلند شده آقا ميرزا ابراهيم خان هم رسيد كه برود ماليه كمك آنها بكند بلكه از گرفتارى بيرون آيند ، آقا ميرزا باقر خان هم معلوم شد كه ديروز در اداره تحديد به او گفتند بنويس باند رل الصاقى به اين دويست و شصت مثقال تقلبى بود و امضا نما . او گفت من نمىنويسم . بعد خودشان تفصيل را نوشته و نوشتند آقا ميرزا باقر خان استنكاف نمود . شلوغى عجيب نانوايىها بعد بلند شده بازار رفتم . دكانهاى نانوائى يك منظره عجيبى را نشان مىداد ، از شدت جمعيت . دكان سيد ساعتساز ترك رفتم . گفتم اين ساعت را با سه تومان و نيم كه به شما براى درست كردنش دادم و دو هزار ديگر هم كه علاوه نباشد بدهم ، همه را به شما مىدهم . اين چه ساعت است كه دو سال مرا معطل و اين اجرت گزاف ، باز خراب است ؟ بعد ميزان نمود و گفت تا فردا دست نزنيد اگر باز خراب درآمد بياوريد درست نمايم . بعد يك گيروانكه چايى پانزده هزار ، يك چارك قند هشت هزار و سيزده شاهى خريده ، پانزده سير گوشت هم خريده ، چون شب آقا ميرزا باقر خان و رضا قلى خان و حاج ميرزا على خان را وعده گرفته بودم بعد به خانه آورده ناهار آبگوشت ، سبزى ، بادمجان و گوجه خورده خوابيدم . صحبت مصدق السلطنه در خصوص اصلاح با فهيم الدوله سه به غروب بيدار ، يك به غروب مصدق السلطنه با متين الدوله به منزل آمده تا نيم از غروب رفته مشغول صحبت در خصوص اصلاح ايشان با فهيم الدوله ، مذاكراتى شد كه بنده گمان مىنمايم فهيم الدوله حاضر نشود ، چون او مضروب و مجروح شده و بىعوض چطور حاضر مىشود كه صلح نمايد و اگر موقعى از دستش انتقام برآيد صرفنظر نمايد ؟ در اين بين احمد كه به سه غروب عقب نان رفته بود آمد ، نان به دستش نيامده بود . بعد كوكب خانم دايه بتول آمد و خيال ماندن را داشت . او را براى نان